غزل شمارهٔ ۲۶۵۶

نه آتش‌های ما را ترجمانی

نه اسرار دل ما را زبانی

برهنه شد ز صد پرده دل و عشق

نشسته دو به دو جانی و جانی

میان هر دو گر جبریل آید

نباشد ز آتشش یک دم امانی

به هر لحظه وصال اندر وصالی

به هر سویی عیان اندر عیانی