غزل شمارهٔ ۶۱۴

اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا

قرار در دل امیدوار نیست مرا

همان چو موج زنم دست و پا ز بی تابی

ز بحر اگر چه امید کنار نیست مرا

چو تخم سوخته آسوده ام ز نشو و نما

نظر به ریزش ابر بهار نیست مرا

به خوردن دل خود قانعم ز خوان نصیب

دو چشم در گرو انتظار نیست مرا