غزل شمارهٔ ۶۲۰

ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مرا

ز بحر کرد کرم خلعت وجود مرا

ز بند وصل لباسی مرا برون آورد

اگر چه مه چو کتان سوخت تار و پود مرا

ستاره سوخته ای بود چون شرر جانم

ز قرب سوختگان روشنی فزود مرا

ز عمر رفته نصیبم جز آه حسرت نیست

به جا نمانده ازان شمع غیر دود مرا