غزل شمارهٔ ۶۲۴

کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا

شراب کهنه دهد تازگی دماغ مرا

چو لاله در چمن از کاسه سرنگونی ها

تهی ز باده ندیده است کس ایاغ مرا

ز خرج، دخل کریمان یکی هزار شود

در گشاده، در بسته است باغ مرا

ستاره سوخته از سوختن نیندیشد

حذر ز سوده الماس نیست داغ مرا