غزل شمارهٔ ۶۳۲
احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
گرفت خیل پری در میان سلیمان را
شکار هاله بود ماه و آن خط مشکین
به دام هاله کشید آفتاب تابان را
تن لطیف ترا عطر، خار پیرهن است
به بوی گل مگشا چاک آن گریبان را
مشو ز حال دل ای یار تازه خط غافل
که نیست جز دل ما شمعی این شبستان را