غزل شمارهٔ ۲۶۶۲

دلا رو رو همان خون شو که بودی

بدان صحرا و هامون شو که بودی

در این خاکستر هستی چو غلطی

در آتشدان و کانون شو که بودی

در این چون شد چگونه چند مانی

بدان تصریف بی‌چون شو که بودی

نه گاوی که کشی بیگار گردون

بر آن بالای گردون شو که بودی