غزل شمارهٔ ۶۶۹

به دور کاکل و زلف تو سنبلستان ها

شده است خواب پریشان به چشم بستان ها

چنان به فکر تو صاحبدلان فرو رفتند

که غنچه ای نشود باز در گلستان ها

ز شرم روی تو شمع و چراغ ها یکسر

نفس گداخته رفتند از شبستان ها

تبسم تو که تلخ است کام عاشق ازو

نهفته در دل هر مور، شکرستان ها