غزل شمارهٔ ۶۷۴

زهی نقاب جمالت برهنه رویی ها

خموشی تو زبان بند کامجویی ها

ز سرو قد تو یک جلوه، عالم آشوبی

ز نوبهار تو یک برق، تندخویی ها

که نام شهرت یاقوت می برد امروز؟

که ختم شد به عقیق تو نامجویی ها

فتاده است چو تقویم کهنه از پرگار

به دور حسن تو، مجموعه نکویی ها