غزل شمارهٔ ۶۷۵

آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا

در زندگی به تنگی قبرست مبتلا

هر چند آب شد دل من بی شعور نیست

بیگانه را تمیز کند بحر از آشنا

پاکان ستم ز دور فلک بیشتر کشند

گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا

جست آب را سکندر و شد خضر کامیاب

روزی به قسمت است نه کوشش درین سرا