غزل شمارهٔ ۶۷۷

بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا

فانوس، شمع را نکند ز انجمن جدا

حیرت مباد پرده بینایی کسی!

کز یوسفیم در ته یک پیرهن جدا

هشدار کز خراش دل سنگ خاره شد

آخر به تیغ کوه، سر کوهکن جدا

از دورباش سینه گرم ایستاده است

فانوس وار از تن من پیرهن جدا