غزل شمارهٔ ۶۸۱

هر کس نکرده در گرو می کتاب را

نگرفته است از گل کاغذ گلاب را

دل را ز درد و داغ به تدریج پخته کن

هشدار خامسوز نسازی کباب را

شرمی بدار از جگر آتشین ما

تا چند چون گهر به گره بندی آب را؟

روشندلان ز مرگ محابا نمی کنند

نور از زوال کم نشود آفتاب را