غزل شمارهٔ ۶۹۱

در جوش گل شراب ننوشد کسی چرا؟

با رحمت خدای نجوشد کسی چرا؟

تا ابر نوبهار پریشان نگشته است

چون رعد هر نفس نخروشد کسی چرا؟

در موسم بهار، می لاله رنگ را

چون لاله کاسه کاسه ننوشد کسی چرا؟

گرم است تا ز آتش گل سینه بهار

از سنگ همچو چشمه نجوشد کسی چرا؟