غزل شمارهٔ ۶۹۷

افسردگی است چاره دل دردمند را

خاکسترست بستر راحت سپند را

از دار و گیر عشق، ملایک مسلمند

صید حرم چه قدر شناسد کمند را؟

خضری است شوق دوست که چون راه سر کند

بیرون برد مسلم از آتش سپند را

تا خط مشکبار تو آمد به روی کار

آماده گشت نافه چین ریشخند را