غزل شمارهٔ ۶۹۸

وادید کرده است به من تلخ، دید را

در رجعت است عادت اعداد، عید را

بر گوش و لب ستم نتوان کرد بیش ازین

مسدود می کنم ره گفت و شنید را

صبح وصال می شمرد قدردان عشق

در راه انتظار تو، چشم سفید را

گلگونه شفق رخ خورشید را بس است

حاجت به شمع نیست مزار شهید را