غزل شمارهٔ ۲۶۶۶

به تن این جا به باطن در چه کاری

شکاری می‌کنی یا تو شکاری

کز او در آینه ساعت به ساعت

همی‌تابد عجب نقش و نگاری

مثال باز سلطان است هر نقش

شکار است او و می‌جوید شکاری

چه ساکن می‌نماید صورت تو

درون پرده تو بس بی‌قراری