غزل شمارهٔ ۷۰۴

از شرم، حرص دلبری افزود ناز را

کز دوختن گرسنه شود چشم، باز را

دارم امید آن که شود طبل بازگشت

آواز دل تپیدنم آن شاهباز را

فریاد عندلیب ز گل شد یکی هزار

بی پرده کرد، پرده بسیار، ساز را

از های های گریه من، چون صدای آب

خواب غرور گشت گرانسنگ، ناز را