غزل شمارهٔ ۷۱۲

تیغ زبان لاف نباشد کمال را

ماه تمام زشت نماید هلال را

دود از نهاد آتش دوزخ برآورد

بیرون اگر دهم عرق انفعال را

گل دیده ور ز شبنم روشن گهر شود

ز اهل نظر مساز نهان آن جمال را

دم را شمرده خرج در آیینه خانه کن

از قیل و قال تیره مکن اهل حال را