غزل شمارهٔ ۷۱۵

در کوی عشق ره نبود جبرئیل را

پی کرده است تیزی این ره دلیل را

بخت سیه گلیم ندارد غم گزند

حاجت به نیل نیست رخ رود نیل را

خورشید و مه مرا نتواند ز راه برد

هر شوخ دیده ای نفریبد خلیل را

دل می دهد به نیم تپش عرض حال خود

حاجت به نامه بر نبود جبرئیل را