غزل شمارهٔ ۷۱۷

در گردش آورید می لعل فام را

زین بیش خشک لب مپسندید جام را

تاچون شفق مدام رخت لاله گون بود

بی باده مگذران چو فلک صبح و شام را

غافل مشو که وقت شناسان نوبهار

چون لاله بر زمین ننهادند جام را

هر کس به خون دل ز می ناب صلح کرد

محکم گرفت دامن عیش مدام را