غزل شمارهٔ ۷۳۲

سرگشته ساخت خال دلارای او مرا

پرگار کرد نقطه سودای او مرا

هر پاره داشت از دل من عالم دگر

شیرازه کرد زلف دلارای او مرا

گشتم تمام چشم و همان چشم بسته ام

حیرت فزود بس که تماشای او مرا

می بود کاش درد گرفتاریم یکی

پیوند دیگرست به هر جای او مرا