غزل شمارهٔ ۷۳۳

از باده چون کند عرق آلود ماه را

در چشم آفتاب بسوزد نگاه را

کارم به یوسفی است که از جلوه های شوخ

در رقص گردباد فکنده است چاه را

بر صفحه عذار تو، از نقطه های خال

کرده است کلک صنع نشان بوسه گاه را

طومار ناامیدی ما ناگشودنی است

پیچیده ایم در گره اشک، آه را