غزل شمارهٔ ۷۳۶

رفتم ز راه دل خس و خار گناه را

کردم به آه همچو کف دست راه را

موج کرم به قیمت اکسیر می خرد

در بحر رحمت تو غبار گناه را

روز ازل به قامت عاشق بریده اند

مانند کعبه، جامه بخت سیاه را

پیش رخ تو زخم دندان حیرت است

دستی که چاک کرد گریبان ماه را