غزل شمارهٔ ۷۵۱

چون پای خم به دست فتادت کمر گشا

چون گرم شد سرت ز می ناب، سر گشا

از هر که دل گشوده نگردد کناره گیر

چون غنچه در به روی نسیم سحر گشا

از مردمان سرد نفس تیره می شوی

آیینه پیش مردم صاحب نظر گشا

قانع به رنگ و بوی گل بی وفا مشو

بر روی آفتاب چو شبنم نظر گشا