غزل شمارهٔ ۲۶۷۱

بر من نیستی یارا کجایی

به هر جایی که هستی جان فزایی

ز خشم من به هر ناکس بسازی

به رغم من به هر آتش درآیی

چو بینی مر مرا نادیده آری

چنین باشد وفا و آشنایی

عزیزی بودم خوارم ز عشقت

در این خواری نگر کبر خدایی