غزل شمارهٔ ۷۵۸

بیگانگی شده است ز عالم مراد ما

یادش به خیر، هر که نیفتد به یاد ما!

چون صبح، جیب و دامن عالم پر از گل است

از باغ دلگشای جبین گشاد ما

کیفیتش ز باده لعلی است بیشتر

خونی که می خورند حریفان به یاد ما

با نامرادی از همه کس زخم می خوریم

ای وای اگر سپهر رود بر مراد ما