غزل شمارهٔ ۷۵۹

یاقوت کهربا شود از آه سرد ما

ایوب را کند کمری، بار درد ما

چون پیش طاق همت خود را کنیم نقش

گردون نمی شود صدف لاجورد ما

برگ خزان زمین ادب بوسه می دهد

پیش دل رمیده و رخسار زرد ما

افتادگی در آب و گل ما سرشته اند

باشد چو نقش پای زمین گیر گرد ما