غزل شمارهٔ ۷۶۰

چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ما

آه از نفس زیاده کشد دردمند ما

چون صبحدم به خون شفق غوطه ها زدیم

هر چند بود یک دو نفس نوشخند ما

در بوته ای که سنگ در او آب می شود

یک عمر ماند و آب نگردید قند ما

بر شیشه شکسته ظفر نیست سنگ را

ای سنگدل مخور به دل دردمند ما