غزل شمارهٔ ۷۷۳

هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما

داغ است آفتاب ز ماه تمام ما

آسوده از خمار و ز خوابیم بی خبر

مستی چشم یار ندارد دوام ما

ما را نظر به می نبود، چون دهان شیر

از خون دشمن است می لعل فام ما

با نیستی ز جلوه فردوس فارغیم

دار فناست روضه دارالسلام ما