غزل شمارهٔ ۷۷۶

خون در دل هوا و هوس کرده ایم ما

منع سگان هرزه مرس کرده ایم ما

مردانه از حلاوت هستی گذشته ایم

این شهد را به کار مگس کرده ایم ما

چون صبح تا ز مشرق هستی دمیده ایم

جان در تن جهان به نفس کرده ایم ما

چون بر زبان حدیث خدا ترسی آوریم؟

ترک قدح ز بیم عسس کرده ایم ما