غزل شمارهٔ ۷۸۲

از گریه خاک دام چمن می کنیم ما

در غربتیم و سیر وطن می کنیم ما

هر سنگ پاره ای که فتد چشم ما بر او

از یک نظر عقیق یمن می کنیم ما

تیغ فنا چو آب حیات ایستاده است

در خشکسال جسم وطن می کنیم ما

گر توتیا شود قلم استخوان ما

مشق جنون به زیر کفن می کنیم ما