غزل شمارهٔ ۷۸۹

رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما

آیینه تیره روز ز روی سیاه ما

هر قطره ای که در صدف ابر رحمت است

چون مهره گل است ز گرد گناه ما

بر جسم آنقدر که فزودیم همچو شمع

شد مایه زیادتی اشک و آه ما

ما چون حباب، تشنه محویم ازین محیط

سهل است موج اگر برباید کلاه ما