غزل شمارهٔ ۷۹۱

رزق ملایک است نوای رسای ما

چون می شود بلند نگردد نوای ما؟

با آن که عمرهاست ازان بزم رفته ایم

بتوان سپند سوخت ز گرمی به جای ما

بر دل هزار نشتر الماس می خوریم

خاری اگر شکسته شود زیر پای ما

لرزد چنان که بر گهر خویش جوهری

بر آبروی فقر و قناعت گدای ما