غزل شمارهٔ ۷۹۴
افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها
از موج تازیانه حکم تو آبها
در مجلس شراب تو از شوق می زنند
پروانه وار سینه بر آتش کبابها
شادم ز پیچ و تاب محبت که می رسد
آخر به زلف، سلسله پیچ و تابها
از آه ما در انجمن حسن می پرد
چون نامه های روز قیامت نقاب ها