غزل شمارهٔ ۷۹۹

وقت است سربرآورد از خاک، لاله ها

آید ز زور باده به گردش پیاله ها

گردید تازه، داغ فرورفتگان خاک

در چشم و دل مرا ز تماشای لاله ها

دیوانگی است سلسله پای کودکان

وحشت نمی کنند ز مجنون غزاله ها

در دور عارض تو چو اشک از نظر فتاد

ماهی که بود مردمک چشم هاله ها