غزل شمارهٔ ۸۰۲
در زلف مده راه دگر باد صبا را
زین بیش ملرزان دل آسوده ما را
از آینه و آب شود حسن دو چندان
در چهره خوبان بنگر صنع خدا را
در زلف تو گردید دل خون شده ام مشک
سازد سفر هند، سیه رنگ حنا را
با نار چه حاجت بود آنجا که بود نور؟
از شمع مکن تیره مزار شهدا را