غزل شمارهٔ ۸۰۶

از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را

بی چاک که دیده است گریبان قلم را؟

ناخن ز سبکدستی ما برگ خزان است

چون سکه به زنجیر نداریم درم را

عشاق تو بر نقد روان کیسه ندوزند

زر لکه پیسی است کف اهل کرم را

بی نور نگردد دل از آلودگی جسم

از تیرگی جامه چه پرواست حرم را؟