غزل شمارهٔ ۲۶۷۸

اگر خورشید جاویدان نگشتی

درخت و رخت بازرگان نگشتی

دو دست کفشگر گر ساکنستی

همیشه گربه در انبان نگشتی

اگر نه عشوه‌های باد بودی

سر شاخ گل خندان نگشتی

چه گویم گر نبودی آن که دانی

به هر دم این نگشتی آن نگشتی