غزل شمارهٔ ۸۲۵

ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها

آیینه حیرت ز جمال تو نظرها

مژگان نبود گرد نظرها، که بود چاک

از شوق لقای تو گریبان نظرها

از سنگدلی بود که از شرم لب تو

در صلب صدف آب نگشتند گهرها

از شمع برونی نشود بزم درون گرم

چون لاله مگر داغ بروید ز جگرها