غزل شمارهٔ ۸۲۷

ای خار و خس بحر ثنای تو سخن ها

گنجینه گوهر ز مدیح تو دهن ها

یک بار بر این نه چمن سبز گذشتی

سر در پی بوی تو نهادند چمن ها

ما و سر آن زلف و پریشانی غربت

گرد سر این شام بود صبح وطن ها

از نقطه توان راه به مضمون سخن برد

غول ره ما گشت درازی سخن ها