غزل شمارهٔ ۸۲۹

از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟

تن بوته گدازست تا سر بجاست ما را

راه سلوک ما را از خار می کند پاک

این آتشی که از شوق در زیر پاست ما را

از آشنای بسیار شادند اگر دگرها

شادیم کز دو عالم یک آشناست ما را

داریم بس که وحشت از دوستان رسمی

هر رنجشی که بیجاست لطف بجاست ما را