غزل شمارهٔ ۸۳۰

چشم همیشه مستت خمار کرد ما را

زلف سبک عنانت سیار کرد ما را

در خواب عقل بودیم در زیر سایه گل

باد بهار عشقت بیدار کرد ما را

داروی دردمندی از ما مسیح می برد

بیمارداری دل بیمار کرد ما را

گل کرد راز پنهان در داغ غوطه خوردیم

این خارخار آخر گلزار کرد ما را