غزل شمارهٔ ۸۳۷

زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا

نظر به نور جمال تو مهر دیده حربا

به جستجوی تو چندان عنان گسسته دویدم

که گشت صفحه مسطر کشیده، دامن صحرا

مکن نصیحت اهل لباس، بخیه به لب زن

عبث گلاب میفشان به روی صورت دیبا

عذار ماه کلف دار شد ز پرتو منت

در آفتاب بسوز و مرو به سایه طوبی