غزل شمارهٔ ۲۶۸۰

چنین باشد چنین گوید منادی

که بی‌رنجی نبینی هیچ شادی

چه مایه رنج‌ها دیدی تو هر روز

تأمل کن از آن روزی که زادی

چه خون از چشم و دل‌ها برگشاده‌ست

که تا تو چشم در عالم گشادی

خداوندا اگر آهن بدیدی

ز اول آن کشاکش کش تو دادی