غزل شمارهٔ ۸۴۷

بیخودی رفتن است دلها را

هوش واماندن است دلها را

آه بی اختیار از سر درد

دامن افشاندن است دلها را

چشم پوشیدن از جهان خراب

چشم وا کردن است دلها را

غوطه خوردن به زهر ناکامی

سبزه غلطیدن است دلها را