غزل شمارهٔ ۸۵۱

ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را

رشته آه در گره فکر گرهگشای را

سرو ریاض مغفرت آه ندامت است و بس

تا به که مرحمت کند عشق تو این لوای را

تا نکند سعادتش مست غرور، قسمتت

مالش از استخوان دهد مغز سر همای را

داغ محبت است و بس خانه فروز جان و دل

نیست ز روزن دگر روشنی این سرای را