غزل شمارهٔ ۸۵۳

ای حسن تو برق خانمانها

عشق تو دلیل آسمانها

عشق تو نگارخانه دل

سودای تو سرنوشت جانها

در وصف رخ تو بلبلان را

خون می چکد از سر زبانها

شد دسته گل ز تازه رویی

بر سرو بلندت آشیانها