غزل شمارهٔ ۸۵۶

نیست غم نان و آب، گوشه نشین را

در رحم آماده است رزق، جنین را

پستی دیوار را زوال نباشد

سیل نسازد خراب خانه زین را

خشک تر از موجه سراب شمارد

تشنه دیدار او بهشت برین را

خال تو از خط به دل غبار ندارد

دزد شمارد بهشت خویش کمین را