غزل شمارهٔ ۸۶۴

می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجاب

برق عالمسوز را مانع نمی گردد سحاب

اختر صبح آیدش خورشید تابان در نظر

هر که رخسار ترا دیده است پیش از آفتاب

می کند بر عاشقان هم رحم، حسن سنگدل

آب اگر گردد به چشم آتش از اشک کباب

حسن در دوران خط از شرم می آید برون

در قیامت می شود طالع ز مغرب آفتاب