غزل شمارهٔ ۸۶۷

دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آب

خویشتن را می کند گردآوری گوهر در آب

عاشق حیران همان در وصل گرم جستجوست

ماهیان از شوق آب آرند بیرون پر در آب

زنگ کلفت از دل من باده نتوانست برد

کی رود گرد یتیمی از رخ گوهر در آب

از سخنور حرف نتوانند دمسردان کشید

عطر خود را می کند گردآوری عنبر در آب