غزل شمارهٔ ۸۷۶

از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب

زردرویی می کشد زان روی گلگون آفتاب

پیش آن رخسار آتشناک اندازد سپر

گر چه می ساید سر از نخوت به گردون آفتاب

تا به روی آتشین یار کردم نسبتش

از زمین تا آسمان گردید ممنون آفتاب!

می دهد رنگی و رنگی می ستاند هر زمان

بس که باشد منفعل زان روی گلگون آفتاب